close
تبلیغات در اینترنت
اموزشی
loading...

Halmide|حالميده

اموزشی

آیا می دانید ؟

آیا می دانید ؟

آیا می دانید که … نصف فنجان انجیر کلسیم بیشتری از نصف فنجان شیر دارد.
آیا می دانید که … آواکادوها چربی بیشتری از سایر میوه ها دارد.
آیا می دانید که … میوه های قرمز قلب شما را قوی نگه می دارد..

.

Farhad بازدید : 48 یکشنبه 03 فروردين 1393 زمان : 19:40 نظرات ()

زیبایی یک زن 47 ساله دردسرساز می شود + تصاویر

خانم "آن بولتون" 47 ساله هیچ نشانه ای از بالا رفتن سن ندارد و همین مسئله در زندگی شخصی اش باعث به وجود آمدن مشکلات فراوانی شده است
Farhad بازدید : 93 سه شنبه 05 شهريور 1392 زمان : 19:45 نظرات ()

یک شماره‌ ضروری که حتما باید بدانید

شاید این روزها کمتر کسی باشد که کاربرد شماره‌هایی مانند ۱۱۰،۱۱۵،۱۲۵ و غیره را در شرایط اضطراری نداند اما با این وجود ممکن است بسیاری از مشترکان تلفن همراه آشنایی چندانی با شماره ۱۱۲ نداشته باشند.



فرض کنید در شرایطی قرار گرفته‌اید که جان کسی در خطر است، حادثه‌ای ناگوار رخ داده، می‌خواهید به آتش‌نشانی اطلاع بدهید و یا به کمک فوری پلیس نیاز دارید؛ قطعأ در اولین اقدام از تلفن‌همراه خود برای تماس با مراکز مربوطه نظیر پلیس، آتش‌نشانی و اورژانس استفاده می‌کنید. اما به هر دلیلی ممکن است این اقدام به طور طبیعی میسر نشود. 

 

با بهره‌گیری از یک شماره می‌توانید حتی در زمان‌هایی که تلفن‌همراه شما از شبکه خارج شده باشد و هیچ نوع ارتباطی بین گوشی شما و شبکه تلفن‌همراه برقرار نباشد با مرکز فوریت‌های اضطراری تماس بگیرید. 

 

زمان‌هایی که گوشی شما قفل شده و پسورد آن را به یاد نمی‌آورید. حتی هنگامی که سیم‌ کارت شما سوخته باشد و یا اصلأ سیم‌کارتی در اختیار نداشته باشید و گوشی شما بدون سیم‌ کارت روشن باشد. در این موارد و کلیه موارد نظیر آن با استفاده از این ترفند می‌توانید با مراکز فوریت‌های اضطراری تماس بگیرید. 

 

برای رسیدن به این هدف کافی است در هر یک از شرایط فوق‌ ذکر شده، با شماره ۱۱۲ (بدون پیش‌شماره) تماس بگیرید. این شماره که مدتی است در کشور ما نیز فعال شده، یک شماره بین‌المللی جهت استفاده از تلفن همراه در مواقع اضطراری است. پس از تماس با این شماره به اپراتور مربوطه وصل شده و می‌توانید وضعیت اضطراری خود را تشریح کرده و تقاضای کمک کنید. 

 

همان‌طور که گفته شد برای تماس با این شماره، نیازی به سیم‌کارت و حتی شبکه همراه نیز ندارید. حتی اگر گوشی شما در حالت Lock هم باشد باز هم می‌توانید این شماره را بگیرید. 



تنها به چند نکته مهم دقت کنید: 
اگر سیم‌ کارت ندارید و یا سیم‌کارت شما همراه اول است، به هیچ عنوان بدون دلیل و جهت آزمایش این شماره با ۱۱۲ تماس نگیرید. چرا که بلافاصله به اپراتور مربوطه وصل شده و با او صحبت می‌کنید. در نتیجه جهت تست و آزمایش، بی‌جهت به این شماره تماس نگیرید. 

 

در سیم‌کارت‌های ایرانسل در صورت تماس با ۱۱۲، به یک سامانه گویا وصل می‌شوید که از شما درخواست می‌کند مرکز مورد نیاز خود را وارد کنید تا به آن وصل شوید. 

 

همچنین دقت کنید در مواقع غیراضطراری که تماس به طور مستقیم با مراکزی نظیر ۱۱۰، ۱۲۵ و ۱۱۵ امکان پذیر است، از ۱۱۲ استفاده نکنید. 
منبع خبر: itna.ir
Farhad بازدید : 88 یکشنبه 05 شهريور 1391 زمان : 10:2 نظرات ()

حکایت چهار دانشجو‎

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟ 2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟ 18 نمره

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو
ج. لاستیک سمت راست عقب
د. لاستیك سمت چپ عقب

بنظر شما دوستان، آیا اون 4 دانشجو توانستند به سوالات پاسخ صحیح بدهند ؟!

Farhad بازدید : 101 یکشنبه 21 اسفند 1390 زمان : 14:18 نظرات ()

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر

داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر


یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم**.

Farhad بازدید : 106 یکشنبه 21 اسفند 1390 زمان : 14:16 نظرات ()

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...

Farhad بازدید : 111 یکشنبه 21 اسفند 1390 زمان : 14:14 نظرات ()
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • جوكستان
  • دانلود فیلم
  • گالری عکس
  • مدل
  • مطالب جالب و خواندنی
  • عاشقانه
    نویسندگان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 179
  • کل نظرات : 8
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 18
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 90
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 90
  • بازدید ماه : 148
  • بازدید سال : 924
  • بازدید کلی : 163,874